سلام خدای مهربونم!
دلم پیش تمام آن روزها جا ماند،پاهای تازه از راه رسیده ام شوق رفتن دوباره دارند.
ای کاش این سفر دوباره تکرار شود ولی این بار با تو،می خواهم عاشق تر شوم...

چقدر دلم برای خودم،برای احساس تنگ شده...
به قول سهراب سپهری:
انسان وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می رود
من هم رفتم...
سلام خدای مهربونم
خیلی خسته ام...دلم بی قراری میکنه.فقط خودت میفهمی چه حس بدی دارم.کمکم کن...

این بار تو برایم حرف بزن...از آسمان برایم بگو...از چشمک ستاره ها...از سکوت سیاهی شب.
از رویاهای شیرین دخترکی برایم بگو که دلی مرده و پوسیده دارد...
محبوبم!
برایم به قلم قسم خوردی و من نوشتن را رها کردم.
پاکی ها را برایم معنا کردی و من ناپاکی ها را از بر کردم.
از خودت برایم گفتی"ان الله عالم غیب السموات و الارض انه علیم بذات الصدور"...تو به اندیشه دلم آگاه بودی و من فراموشم شد...

