تبليغاتX
ن و القلم و ما یسطرون

نجوای دلم

این بار تو برایم حرف بزن...از آسمان برایم بگو...از چشمک ستاره ها...از سکوت سیاهی شب.

از رویاهای شیرین دخترکی برایم بگو که دلی مرده و پوسیده دارد...

محبوبم!

برایم به قلم قسم خوردی و من نوشتن را رها کردم.

پاکی ها را برایم معنا کردی و من ناپاکی ها را از بر کردم.

از خودت برایم گفتی"ان الله عالم غیب السموات و الارض انه علیم بذات الصدور"...تو به اندیشه دلم آگاه بودی و من فراموشم شد... 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ساعت 2:46  توسط نرگس